هیأت بسکتبال گلستان، نُه سال مدیریت بدون میراث
– عدم همخوانی شعار و عمل
سالها قبل وقتی برای هدایت سکان مدیریت بسکتبال، اسامی افراد باتجربه در خانواده بسکتبال مطرح میشد، همه ی ما ذوق زده از این بودیم که این صندلی به یک دردآشنای این رشته میرسد و توقعی جز پیشرفت و تحول نداشتیم. اما تجربه فدراسیون بسکتبال ایران و هیات بسکتبال گلستان نشان داد همیشه اینگونه نخواهد شد. به عنوان مثال حمیدرضا کلاسنگیانی از سال ۱۳۹۶ تاکنون در بالاترین سطح مدیریت بسکتبال گرگان و استان گلستان حضور داشته است.
اکنون پرسش مهم این است: حاصل و میراث این نُه سال مدیریت چیست؟
عدم ایجاد نظام منسجم استعدادیابی!
عدم ایجاد مسیر شفاف تربیت مربی و داور!
عدم ایجاد زیر ساخت ماندگار!
در طول این دوران، بسکتبال گرگان و گلستان دچار شکاف داخلی شد؛ جامعهای که باید با هدف توسعه، پرورش استعدادها و گسترش فرهنگ ورزشی متحد میبود، به دو گروه «خودی» و «غیرخودی» تقسیم شد.
فضایی که میتوانست مأمن رشد و همدلی خانواده بسکتبال باشد، به بستری برای ترویج رفتارهای غیرحرفهای و گاها لمپنی تبدیل شد.
در چنین شرایطی، آقایان به جای تکیه بر شایستگی و عملکرد، به دنبال جایگاه، قرارداد و تریبون بودند. نگاهی شکل گرفت که بسکتبال را «بدهکار» میدانست، نه «امانت» در دست خدمتگزاران آن.
نمونهی آشکار این رویکرد، در ماجرای تأیید و آغاز فعالیت کادر فنی تیم شهرداری گرگان قابل مشاهده بود؛ رویدادی که تا لحظات آخر آغاز رقابتهای لیگ برتر، درگیر اعمال فشار و تصمیمات شخصی شد و نهایتاً با دخالت مقامات استانی رفع گردید.
چنین رفتاری نه نشانهی مدیریت، بلکه جلوهای از استفادهی شخصی از قدرت عمومی در برابر مردم و هواداران بسکتبال است.
در همین حال نمایندهی تامالاختیار هیأت بسکتبال گلستان «بدون هیچ رزومه ای در بسکتبال» که حتی در محافل ورزشی نیز بهعنوان «دشمن شماره یک بسکتبال» شناخته میشود، مشاورههایی میدهد که نتیجهاش چیزی جز تخریب درونی نیست. بهراستی چه عواملی موجب شده که مسیر مدیریت بسکتبال استان به این میزان از خودتخریبی فکری و رفتاری نزدیک شود؟ آیا زمان آن نرسیده است که به نقد خویش بازگردیم و از خطاهای گذشته عبرت بگیریم؟
– دو سال تنفس بسکتبال گرگان
همانطور که در ابتدا گفتیم تجربه مدیریت هیات بسکتبال توسط پیشکسوتان و السابقون بسکتبال همیشه نتیجه منفی یا مثبت از پیش مشخصی در پی نداشته و عوامل زیادی در حصول نتایج عملکرد تاثیرگذار است. در موارد اخیر به عنوان مثال در فاصلهای کوتاه، محمد رجبی در مدیریت بسکتبال گرگان نشان داد که میتوان با برنامهریزی، انسجام و تعهد، تصویری متفاوت از مدیریت را ارائه داد و دستاوردهایی همچون:
قهرمانی تیم گرگان در رده زیر ۲۱ سال کشور، صعود تیم جوانان گرگان به جمع چهار تیم برتر ایران، کسب مقام سوم نوجوانان کشور، قهرمانی تیم مینیبسکتبال با بهرهمندی از ۸ بازیکن گرگان، فعالیت منظم ۵ تیم پسران و ۴ تیم دختران از رده زیر ۱۲ تا زیر ۲۱ سال،
برگزاری جشنواره ماهانه میکروبسکتبال برای ردههای زیر ۱۰ سال و برگزاری مسابقات پایه در رده های مختلف را بدست آورد.
به گواه آمار چنین سطحی از برنامهریزی و گسترهی فعالیت در تاریخ بسکتبال گرگان بیسابقه بود.
اما با وجود تمام موفقیتها، این مسیر استمرار نیافت؛ نه به دلیل ضعف عملکرد، بلکه بهواسطهی مقاومت در برابر تغییر. حجم بالای فعالیت در گرگان، بیبرنامگی پرتکرار مدیریتی در سطح استان را آشکار کرد و این آشکارسازی، هزینهی سنگینی برای یک مدیر موفق و فعال داشت.
– بازیگری، مربیگری و مدیریت؛ سه عرصهی مستقل
نتایج عملکرد بدست آمده از نمونههای فوق را میتوان اینگونه تحلیل کرد که از اصلیترین ریشههای اصلی بحران بسکتبال گلستان، خلط میان سه حوزهی متفاوت است: بازیگری، مربیگری و مدیریت.
دستیابی به موفقیت در میدان بازی، هیچگاه بهمعنای صلاحیت برای مدیریت نیست.
کارنامهها خود گویای تفاوت میان کسانی هستند که توان ساختن دارند و کسانی که تنها از گذشتهی خود روایت سازی میکنند و در نتیجه یک بازیکن فوقالعاده می تواند یک مدیر بد باشد! این فرمول برای هر سه ضلع بازیکن، مربی و مدیر صادق است و عملکرد خوب در هر ضلع، دلیلی برای کیفیت کار در ضلع های دیگر نیست.
جامعهی بسکتبال گرگان حافظهای تاریخی دارد؛ مردمی که فراموش نمیکنند چگونه در سالهای دهه ۸۰، با شعار بومیگرایی و توسعه، سرنوشت تیم و استعدادهای بومی به مسیر محدودیت و حذف سوق داده شد. در همان دوران، فرصتهای طلایی یکی پس از دیگری از میان رفت و بسکتبال گرگان از مسیر رشد انسانی و حرفهای خود فاصله گرفت. خانوادهی بسکتبال گرگان هرگز فراموش نخواهد کرد که برخی از ارزشمندترین استعدادهایش در نتیجهی همین تصمیمات از دست رفتند.
– فدراسیون و وزارت ورزش؛ انتخابات یا مهندسی قدرت؟
اگر با نگاهی گسترده تر به وضعیت بسکتبال بنگریم، متوجه میشویم در مدیریت کلان بسکتبال کشور نیز وضعیت و حال این رشته ورزشی چندان خوب نیست و دوره مدیریت جواد داوری پر از علامت سوالهایی برای خانواده و دلسوزان بسکتبال است که برای بخش زیادی از آنها پاسخی داده نشده و با فرار رو به جلو روی دغدغه ها پوشانده شده است.
به عنوان مثال در حالی که کمتر از سه ماه به پایان دورهی رسمی ریاست فدراسیون بسکتبال کشور باقی مانده است، تصمیماتی اتخاذ میشود که پرسشهای جدی ایجاد کردهاند. در یک نمونه از این سوالات باید پرسید عقد قرارداد ۱۸ماهه با واسلین ماتیچ برای تیمهای پایهی پسران چه معنایی دارد؟ و یا جذب همزمان مربی خارجی برای تیمهای ملی پایه دختران یعنی چه؟ اصلا چگونه ممکن است فدراسیونی که در آستانهی ورود به دورهی سرپرستی است، دست به ایجاد چنین تعهدات مالی و مدیریتی بلندمدتی بزند؟ این تصمیمها چه معنایی دارند؟
آیا چیزی جز نمایش قدرت، تلاش برای تثبیت موقعیت و تأثیرگذاری بر روند انتخابات است؟
زمانی که فدراسیون در انتخابات هیأتهای استانی مداخله میکند، آن هیأتها دیگر بازوی توسعه نیستند؛ بلکه به ابزار تأیید و امضای تصمیمات مرکز تبدیل میشوند. استان گلستان، امروز متأسفانه نمونهی عینی این وضعیت است.
– وزارت ورزش و نهادهای نظارتی کجا هستند؟
سوال مهم ورزشدوستان این است که در این وضعیت چرا وزارت ورزش اجازه میدهد فدراسیونی با عمر اداری محدود، چنین تعهدات پرهزینهای ایجاد کند؟
چرا نهادهای نظارتی در برابر این روند سکوت کردهاند؟
آیا این سکوت، پیام ضمنیِ حمایت از ادامهی وضعیت فعلی نیست؟
رئیس فدراسیون که باید با مأموریتهایی در حوزهی برنامهریزی، مذاکره با دولت و رسانهها، جذب منابع و ارتباط با نهادهای آموزشی، مسئول گسترش نفوذ و توسعهی بسکتبال در کشور باشد در حالیکه شان این صندلی را تا حدی پایین آورده که امروز شاهد دخالت در کوچکترین جزئیات، از جمله انتخاب گزارشگر مسابقات هستیم؛ امری که در شأن جایگاه ریاست فدراسیون نیست.
در پایان باید گفت بسکتبال گرگان و ایران در مقطع حساسی قرار دارند.
ادامهی روند موجود، این رشته را در چهار سال آینده، دههها به عقب خواهد برد. به یاد داشته باشید ، بسکتبال، سرمایهی مردم است؛ و هیچ مدیری نمیتواند آن را برای همیشه در گرو منافع شخصی خود نگه دارد.



